ناصر الدين شاه قاجار
40
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
روز پنجشنبه بيست و چهارم [ شهر رجب ] امروز صبح سوار شده رفتيم به گردش ، اينجا اطراق شد . از در اندرون ، سوار شديم حكيم كاشى در چادر عايشه بود . ديشب عرق صحت كرده بود . احوال عايشه خوب بود . قدرى با حكيم صحبت شد . بعد سوار شدم رانديم به كوههاى طرف جنوب . صبح ميرشكار هم رفته بود ، شكار پيدا كند . فراشباشى مزخرف زيادى گفت . مىگفت هاشم يعنى پسرش كار بامزه [ اى ] كرده است . چهارصد چادر قلندرى و چند پوش و . . . من نفهميده ، به من نگفته ، تمام كرده است ، پسفردا مىآورند . عجب كار بامزه [ اى ] كرده است . گفتم به هاشم ، چرا به من نگفتى ؟ گفت : اگر مىگفتم بىمزه مىشد . يك سردارى ، كه شما به من خلعت داده بوديد ترمهء قرمز ، به هاشم خلعت دادم . شما هم بايد به هاشم يك خلعتى بدهيد . حالا اين عبارت را به زبان تركى ميگويد و مىخندد ، معركه مىكرد ، قدرى سفيه شده است . [ 283 ] خدا حفظ كند . خلاصه از دم چادر حرم خانه امين الملك گذشتم . چادر غريبى داشته ، پوش يك ديركى ، دراز چرك سياه ، دورتادور چادر تجيربلندى ، سياهى ، آبى رنگ پاره ، كه هيچ فضا و حياتى به توى چادر نمىدهد و يك طرف تجير ، چادر خلا بود . خلاى هشت چوب بزرگ آبى رنگ وصله « 1 » [ اى ] و پاره ، در حقيقت يك طرف چادر تجيرش مبرز « 2 » بود . بسيار بسيار كثيف و با ذلت بود . تعجب از امين الملك شد ، كه چرا اينطور زن آورده است . خلاصه رانديم . تيمور ميرزا و . . . از منزل ايشك آقاسى باشى « 3 » آمده بودند ، به تعزيت رفته بودند اين چون پسرش مرده بود ، به سكته . بعد تيمور ، امين حضور ، ميرزا على خان ،
--> ( 1 ) . اصل : وسله ( 2 ) . آبريزگاه ( 3 ) . منظور همان ظهير الدوله است .